خرید بک لینک

سرزمین من
با کوهپایه های عاشق
کشتزارهای چغندر قند و آفتابگردان،

سرزمین من با مزارع گندم
و کارگرانی که به زبان عریانتری تکلم می کنند...

سرزمین من؛
بهشت حسرت هاست،
زیبایی مفرط عشق
و جایی که تو در آن هستی،
حتی اگر دوستم نداشته باشی...


+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۶/۰۹ &nbsp توسط وحیدطلعت |

برچسب: سرزمین, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:43

افتادی از هوس وسط خاطرات منماه بلند!، جبر همیشه محاط من!نفرین به من، که از هیجان آفریدمت تنها دلیل منطقی مشکلات من!آوردمت به زندگی ام با غم و غروراما شبی تو دور شدی از حیات مناز روزهای گم شده در هرچه نیستیهر چه دریغ و آه، نبودی نجات منتصویر بی قراری نشکفته در بهار!آشفتۀ مدام، دلِ بی ثبات من،می خواهم از خزان که تو را باز آوردباز آورد تو را، همه شور و نشاط منیک آرزو به لحظۀ موعود مانده استپاییز م

برچسب: آباد, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران رانگه جز پیش پا را دید، نتواند،که ره تاریک و لغزان است.و گر دستِ محبت سوی کس یاری،به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛که سرما سخت سوزان است.نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک.چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشمز چشم دوستان دور یا نزدیک؟مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرک

برچسب: زمستان,مهدی,اخوان,ثالث, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

بیر کتان کوینه ییم اولسایدی اگر باهار آیلاریندا ماوی بلکه بولوتلاردان بئله آرتیق گوزل آپ آغ، ساپ ساری، قیپ قیرمیزی، یوخسا بونلارین اوچوندن گؤزلرینین رنگینده باشماقلارینین یاشیندا بیر کتان کوینک اینینده... . اگر پیراهن کتانی داشته باشم در یکی از ماههای بهار، شاید آبی زیباتر از ابرها حتی سفید سفید، زردِ زرد، سرخ سرخ یا رنگی از این سه رنگ به رنگ چشمان تو پیراهن کتانی به سن کفش های تو بر تن تو

برچسب: آنیت, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

من آشوبم، مرا پنهان بکن درسینه ات، عریان و ناآراممن اندوهم، پناهم ده در آغوشت شبی ویران و ناآراممرا بی واسطه در مه ببوس و ناگهانی بیقرارم کنبخواه عاشق تر از اینی که هستم باشمت، حیران و ناآرامپریشانم کن از آنی که بودم، بیشتر حتی، پریشانترسپس شکلم بده از نو فقط با عشق، بی پایان و ناآراممرا در روح خود حل کن بپوشان و بگریان و بخندانمتنم باش و تنم کن مثل یک پیراهن لرزان و ناآرامتو را چون شیر مادر دوست

برچسب: اردیبهشت,پیراهن, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

telegram: @aadalaremail: [email protected]صفحه آدالار در تلگرام:https://telegram.me/adalara:::::: حدیث وقت ::::::به آب روشن می عارفی طهارت کردعلی الصباح که میخانه را زیارت کردهمین که ساغر زرین خور نهان گردیدهلال عید به دور قدح اشارت کردخوشا نماز و نیاز کسی که از سر دردبه آب دیده و خون جگر طهارت کردامام خواجه که بودش سر نماز درازبه خون دختر رز خرقه را قصارت کرددلم ز حلقه زلفش به جان خرید آشوبچ

برچسب: خوشا,شیراز,مثالش,خداوندا,زوالش, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

من از دیوانگی چیزی که کم نگذاشتم با توچه رویاها...، چه رویاها...که عمری داشتم با تو...من از دیوانگی، از بی سرانجامی، سکون محضچه غمگین گامهایی که فقط برداشتم با توتو از فرط غرور افسوس با تقدیر خو کردیو من غم روی غم بر سینه ام انباشتم با توچه غمگین خوابها دیدم به عطر دوستت دارمچه محزون یاسهایی که زمانی کاشتم با تو...چه خواهد ماند در ذهن زمان آیا به غیر از اینکه من در عاشقی دیوانگی ها داشتم با تو

برچسب: اردیبهشت, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردهم رونق زمان شما نیز بگذردوین بوم محنت از پی آن تا کند خراببر دولت آشیان شما نیز بگذردباد خزان نکبت ایام ناگهانبر باغ و بوستان شما نیز بگذردآب اجل که هست گلوگیر خاص و عامبر حلق و بر دهان شما نیز بگذردای تیغتان چو نیزه برای ستم درازاین تیزی سنان شما نیز بگذردچون داد عادلان به جهان در بقا نکردبیداد ظالمان شما نیز بگذرددر مملکت چو غرش شیران گذشت و رفتاین عوعو سگان شما نیز

برچسب: سگان,بگذرد,فرغانی, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

گفت: دیوانه تر از این هم می شد باشیبعدِ من پُرتره ای از غم می شد باشی،خسته تر از این، بیهوده تر از این حتی...بی خود و بی جهت و مبهم می شد باشی،به نبودن هایم می شد عادت نکنی،همۀ عمرت دلتنگم می شد باشیگفت در باور من، با همۀ تردیدم...بهترین حسرت این عالم می شد باشیگفت اما بغضش، یاد تو انداخت مرا،کاش... گفتم پیشم، یک دم می شد باشیفکر کردم تنها، بی من، شاید، که تو همهمۀ عمرت بی همدم می شد باشیبه خودم

برچسب: بهترین,حسرت,عالم, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

کشیدی حسرت و هر آه بر تنهایی ات افزودزمانه ناگهانی، گاه بر تنهایی ات افزود...دلت یک آن برای یک نفر لرزیده بود آری...همان یک لحظه ی کوتاه بر تنهایی ات افزوددل بیتاب من!، ای ذات غمگین!، بارها دیدمچگونه حسرت و اکراه بر تنهایی ات افزودتو یوسف بودی و خورشید از چشم تو روشن بودفقط تاریکی در چاه بر تنهایی ات افزودکدامین صبح کم کرد از غمت، آیا کدامین روز...؟کدامین شب، کدامین ماه، بر تنهایی ات افزوددرختی

برچسب: رسید,تنهایی,افزود, نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

و مرد در دل شب ها نشست و گفت به زن؛
چگونه بود، مگر روزهای بعد از من؟

و زن گریست به تلخی، و با نگاهش گفت:
چگونه است مگر زندگی پس از مردن؟

و مرد هیچ نگفت و هوا پُر از مِه بود،
که مرد قصۀ زن، درد داشت، درد کهن،

و زن هنوز حقیقت نداشت، اما مرد
میان خاطره می گشت هی دهن به دهن

بدون حادثه هایی قشنگ تر حتی...
سپیده بود و شفق داغ کرده بود به تن.


+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۲۵ توسط وحیدطلعت |

برچسب: نویسنده: کامران اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

صفحه بندی